تبليغاتX

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

<::طلبه اهوازی::>
 
نگاشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط میلاد عچرش

ابعاد تربیتی زندگی حضرت زهرا(س) بسیار متنوع است که برای هر شخصی با هر موضوعی قابل رجوع و بررسی است.

با توجه به موضوع این شماره و ایام ولادت حضرتشان، تصمیم گرفتم به "بعد مادری" ایشان اشاره کنم.

البته حضرت بضعه المصطفی به حدی نقش مادری را در زندگی عالی ایفا کردند که نه تنها "مادر حسنین" بلکه "اُم ابیها" لقب گرفته اند و در روایات از این فراتر هم آمده که سید بن طاووس در زیارتنامه حضرت فاطمه نقل می کنندکه:
السلامُ عَلَیکِ یا والدَهِ الحُجَجِ علی الناسِ اجمَعین»

اگر چه نمی توان تمام ابعاد تربیتی زندگی شریف "اُم المؤمنین" و "سیده نساء العالمین" را شمرد ولی به بیان چند نکته و شاهد مثال از زندگی آن حضرت اکتفا می کنیم که


آب دریا را اگر نتوان کشید
پس به قدر تشنگی باید چشید

*ایجاد روحیه همدلی بین فرزندان؛
حضرت فاطمه(س) همواره در محیط خانواده به دنبال ایجاد یک رنگی و روحیه همدلی میان اعضا بودند.
روزی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) خطی نوشتند و نوشته‏هاى خود را نزد حضرت زهرا آورده و گفتند: «ببین کدام یک بهتر و زیباتر نوشته‏ایم.» حضرت زهرا(س)‏ فرمود: «آن را پیش پدرتان ببرید تا او تشخیص بدهد». وقتى آن‏ها خط‏هایشان (را) پیش پدر گرامى‏شان بردند، حضرت فرمود: «من از رسول خدا(ص) سبقت نمی‏گیرم! [نوشته‏هایتان را] به محضر مقدس آن بزرگوار ببرید...»
آنان نوشته‏(ها)ی خود را نزد جدشان، خاتم‏الانبیاء(ص) بردند. حضرت (نگاهی) به خط آن‏ها و نگاهى به چهره‏ی زیباى آن‏ها کرد و فرمود: «من بین شما قضاوت نمی‏کنم. آن‏ها را پیش مادرتان ببرید و از او نظرخواهى کنید!»
امام حسین و امام حسن دوباره پیش مادر گرامى‏شان، حضرت صدیقه‏ی طاهره، فاطمه‏ی زهرا(ع) رفته و از او قضاوت خواستند.
از طرفی قضاوت کار خیلى راحتى هم نبود و از طرفى دیگر هم عاطفه‏ی مادرى ایجاب مى‏کرد که دل هیچ کدام (از) آن‏ها را نشکند؛ این بود که فکری به ذهن مبارکشان خطور کرد. گردنبند خود را باز کرد ودانه های آن را بر روی زمین ریخت و فرمود: «هر کدام دانه‏های بیش‏تری از این گردنبند را جمع کنید، او برنده ست!»...

امام حسن و امام حسین شروع به جمع آوری دانه ها کردند و در پایان سهم هر دو از دانه ها یکسان بود؛درحالیکه هیچکدام ناراحت نشد.[1]

*ارائه الگوی کامل به فرزندان
حضرت در نقلی، ضمن بازی کردن با حسن(ع) در قالب شعری به ایشان می فرماید:
اشبه اباک یا حسن
واخلع عن الحق الرسن
واعبد الهاً ذامنن
و لا توال ذالاحن
"ای حسن" مانند پدرت باش، حق را صریح بگو و خدا را عبادت کن و با "کینه توز" دوستی مکن.[2]
*انتقال آموزه های دینی به فرزندان
توجه دادن فرزندان خود در هر لحظه به معارف اخلاقی و تذکر دادن به آنها از دیگر نکات بارزی است که در زندگی ایشان دیده می شود.
در کتاب شریف "منتهی الآمال" آمده است که از امام حسن(ع) روایت شده : «شب جمعه؛مادرم فاطمه در محراب خود ایستاده و مشغول بندگی حق تعالی گردید و پیوسته در رکوع و سجود و قیام بود و تا صبح طالع شد، شنیدم که پیوسته دعا می کرد، از برای مؤمنین و مؤمنات و دعا برای خود نمی کرد، پس گفتم ای مادر چرا برای خود دعا نمی کنی؟!
فرمود:«با بُنَیَّ الجارُّ ثُمَّ الدار»
ای پسر جان من ! اول همسایه را باید رسید و آخر خود را.[3]
“لزوم عبادت حق تعالی” و “توجه به حقوق همسایگی” دو نکته آموزنده ای بود که در این روایت به آن تأکید شده است.
بی شک در این مقاله می توان ابعاد دیگری را افزود و هریک از بندها را تفصیل داد که در این مجالِ اندک نمی گنجد.


پی نوشتها
1. کتاب لؤلؤ و مرجان
 2. بحار الانوار | جلد 43 | ص286
3. منتهی الآمال شیخ عباس قمی


---------------

سرمقاله شماره دوازدهم دوهفته نامه روضه


نگاشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 توسط میلاد عچرش

«وَما عَلَیکَ إلا البَلاغُ المُبین»

حال که علی را تنها گذاشته اند، حال که با غیر او عهد خلافت بسته اند، آخرین نصیحتهایش را -ظاهراً- به مردم مدینه -و در واقع به تاریخ- می کند. که بر او جز  روشنگری تکلیفی نیست.


مردم شما را چه شده است!؟ مرا از یاد برده اید!؟
« أیُها الناس إنی فاطمه وأبی مُحَمَد... »
من فاطمه هستم، همان که رسول الله هر روز درب خانه اش می رفت و بر او درود می فرستاد. همان که شوهرش در غدیر، جانشین رسول شد و بر شما ولیّ.


شاید از یاد برده اند و چه بسا غافل اند!
«وَما عَلَیکَ إلا البَلاغُ المُبین»
صدیقه دوسرا، خدا را ستایش کرد و بار دیگر پایه های اسلام را -عَلی قَدر عُقولِهِم- بر قلب های کور آنها فریاد کرد؛      نبوت پدرش را خاطر نشان و ولایت علی را اثبات نمود ؛ از ظلم و ستم خلیفه هم نگذشت و فدک غصب شده اش را دلیلی بر نامشروع بودن خلافت "اولی" ذکر کرد؛


پسر ابو قحافه!
خدا گفته است تو از پدرت ارث می بری و من از پدرم ارث نبرم؟!این چه بدعتی است که در دین می گذارید؟ مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید؟آیا دانسته و به عمد، کتاب خدارا ترک کرده اید و پشت سر انداخته اید...



«وَما عَلَیکَ إلا البَلاغُ المُبین»
آنگاه رو به سوی انصار کرد و فرمود:

«ای گروه مؤمنین! ای یاوران دین! ای پشتیبانان اسلام! چرا حق مرا نمی گیرید؟ چرا دیده بر هم نهاده و ستمی را که بر من می رود می پذیرید؟ مگر نه اینکه پدرم فرمود احترام فرزند،  حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذیرفتید و بی درنگ در غفلت خفتید.


دریغ از تأیید یا تکبیر، همه ساکت بودند، همه گوش می دادند ولی گوش نمی دادند!
مگر در مدینه، شهر پیغمبر چه اتفاقی افتاده بود. مگر از علی(ع) و خانواده اش چه دیده بودند!؟ و چرا «وَ يُطعِمُونَ الطعَامَ عَلى حُبِّهِ مِسكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً» و «یُؤتون الزَکاه وَ هُم راکِعون» را ندیدند ؟!

اما جز این نیست که به "تن آسانی" خو کرده اید و به سایه ای امن و خوشی رخت برده اید، از دین خسته اید و از جهاد در راه خدا نشسته و آنچه را شنیده ، کار نبسته اید.


اگرچه سکوت مدینه، دل زهرا را شکست ولی فریاد زهرا تا ابد الدهر دلها را تسخیر خود می کند...
هرچند که«وَما عَلَیکَ إلا البَلاغُ المُبین» ولی شهادت می دهم از جان هم گذشتی...


.: Weblog Themes By Pichak :.


هاتف پیام دین و زندگی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | |تعجیل در فرج امام زمان صلوات|